058
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:52
امروز برای تو از عشق مینویسم اما یکجور دیگرجوری که تا به حال زیاد شنیدم و دیده ام اما هیچ وقت تجربه نکردمامروز از دوست داشتم به تویی مینویسم که تمام وجودم از بی مهری و بی توجهی ات درد میکند. میتوان
059
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:52
من از عشق تو متولد شدم، قبل از تورا یادم نیست.من از نگاه تو، صدای تو، گرمای تو زنده شدم، پیش از تورا یادم نیست.من با تو زندگی کردن را زندگی نامیده ام، قبل از تورا یادم نیست....من، همان دخترک 23 ساله تومن، همین همسر 26 ساله توبرای تو که شریک تک تک لحظه های خوب و بد این سه سال م هستی می نویسم.تا بدانی...
060
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 4:52
شب ها،کنار اندام مردانه ات که آرام خوابیده استکنار پلک های بسته ات که دو خورشید پشتشان پنهان کرده استکنار نفس های آرام و مردانه اتمنتظر طلوع فردایمان هستم...چشمانت را که باز کنی،دنیا بهار میشودپرنده ها دوباره می خوانندگل ها شکوفه میزنندو من هر روز از نو دوباره عاشقت می شود. پ.ن: قسمت دوم....
048
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 1:47
آخرین سه شنبه سال، اندوه نداشتنت را در دلم آتش زدم و ذوق کودکانه ام را از رویش پرداندم تو عاشق باش من تمام سال برایت جشن چهارشنبه سوری میگیرم آسمان دلم را فشفشه باران می کنم و از عشق تو هر شب به سرتا پایش، روشنی می پاشم عاشق باش....
049
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 1:47
تو که آمدی زمستان بار سفر بست و بدرقه اش شد سبزی دخترکان رقصنده در باد وجوانه های کوچک درختان تو که آمدی شکوفه های گیلاس و پرتقال از گرمای حضور تو شکفتندتا عطر خوشت تمام دنیا را مست کند جان دلم تو با
050
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 1:47
در آغوش بگیر مرا مرد مندر شبی که می گویند آرزوهایمان به آسمان ها می رود بال رسیدنم به آسمان توییپس پروازم بده تا خدا پروردگار من، برای تو می نویسم تویی که مهربانانه برایمان خدایی می کنی نگاهش کن، چه
051
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 1:47
- به نام نامی یزدانتو را من برگزیدم از میان این همه خوبانمیان این گواهان بر لب آرم این سخن با توبرای زیستن با تووفادار تو خواهم بود در هر لحظه در هرجاپذیرا می شوی آیا؟تو با من این چنین هستی که من با ت
052
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 1:47
دلت که تنگ می شود پلیورش را بر میداری، دور تنت می پیچی و عطرش را نفس می کشی دلت که تنگ می شودبه زمین و زمان چنگ میزنی، که بگویی باش که بگویی خسته تر از تحمل روح زنانه ام هستمدلت که تنگ می شود متکایی که شب گذشته زیر سرش بود را به آغوش می کشی و می بوسی دلت که تنگ می شود دیگر فرقی نمی کند کجای دنیا ایس...
054
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 1:47
مرور می کنم تو را که چه با وقار در قلب بی پروایم پادشاهی می کنیبرای چشمان معصوم تو، حروف که هیچ، دنیا را به صف باید کردکه نگاه پر محبتت به کل دل مشغولی های دنیا می ارزد
055
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 1:47
توکه میخندی انگار آدم دیگری می شومچشم هایم را میبندم خنده ات هزار باره در دلم منعکس می شودو فراموش می کنم کجای دنیا ایستاده ام، نگران چه بودم ، فردا چه خواهد شد و دیروز چگونه گذشت؟تو که میخندی زندگی ام سفید و گل گلی می شودنور خورشید به خانه ی دلم می تابد بوی گل های رز و مریم همه جا می پیچد و من از ن...
056
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 1:47
یه شب باهم بحث میکنیم، شب میخوابی صبح از خواب بیدار میشی، میبینی پیغامی ازم نداری، فک میکنی قهرم پیش خودت میگی ناز بکشم؟ عمرا میگی قهر کردی؟ اونقدر قهر کن تا جونت در بیادهی گوشیتو نگاه می کنی اما پیغا
057
-
تاریخ: 1397/11/18 ساعت: 1:47
خوش سیمای بلند قامت من بعضی روزها هست که روح زنانه ام عجیب توجه لحظه به لحظه ات را می خواهد، همان روزهاست که بهانه گیر و کم حوصله می شوم و کوچکترین تلنگری ذره ذره ی قلبم را پاره می کند. که دختر 18 سال
001
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 18:26
خیالم این شب ها به جاهایی میرود که بیرون آوردنش از آنجا کار من نیست.درست مث آغوشی که نیمه شب ها از اتاقم میخوانمش و تو از دور مرا سفت میفشاری تا آرام بخوابم.مانند جان کندن است چشم باز کردن رو به آفتابی که خیال آغوشت را در خاطرم محو میکند .....نمیدانم این شب لامذهب چه دارد که تو را به ذره ذره وجودم م...
002
-
تاریخ: 1396/5/30 ساعت: 18:26
بگذار اعتراف کنم جان دلمتو که نمی دانی اما بارها دزدکی نگاهت کردم .یادت می آید جلسه ای که همه جمع شدن تا مدیر عامل حرف بزنه؟ گوشم با اون بود که داشت حرف می زد اما چشمم از پشتش تصویر تورو توی شیشه می دید و هزار بار ذوق می کرد .ترافیک، میگن کلافه کنندست. اما میدونی وقتی راه می افتادی چقدر دعا می کردم ...