خرید بک لینک

درباره سایت

002

آخرین مطالب

امکانات وب

امروز برای تو از عشق مینویسم اما یکجور دیگر
جوری که تا به حال زیاد شنیدم و دیده ام اما هیچ وقت تجربه نکردم
امروز از دوست داشتم به تویی مینویسم که تمام وجودم از بی مهری و بی توجهی ات درد میکند.
میتوانی راحت مرا بگذاری کنار پارک و بروی اما هنوز هم دوستت داشته باشم...
میتوانی بی ادبی و بد دهنی کنی اما هنوز کنارت بنشینم و در دلم به خودم ناسزا بگویم که چرا اینقدر دوستت دارم
.
.
.
نادیده گرفتن من برایت آب خوردن است نه اینکه ناز و محبت و پیچیدن به روح و جسم زن ها را بلد نباشی ها، نه بلدی اما من برایت جور دیگری هستم

اصلا میدانی چیست، جای دوست داشتن تو در دلم درد می کند. شاید چون زیاد از حد رویا باف بودم
فکر میکردم زندگی جور دیگریست.
عشق و عاشقی اش به جان می نشیند و کنده نیمیشود . اما اشتباه میکردم درست است که عشق و عاشقی ات به جانم نشسته است اما هر بار که کنده میشود یک تکه از جانم را میکند و میبرد.
تا میخواهم درستش کنم باز یک جای دیگر دلم درد میگیرد و کنده می شود.

توقع من از تو عشق بود. نه ثروت. نه شهرت . نه مقام و ....
گفتم دل زن یا پول خوشه یا به عشق
شاید نباید میخواستم شاید تعبیرش شد گدایی کردن عشق
شاید توقع کارم را خراب کرد. میدانی جان دلم، وقتی با چاقو کار میکنی و دستت میبرد کمی نگهش میداری و به سرعت از یادت میرود اما وقتی دستت با کاغذ می برد سوزشش تا ته استخوانت نفوذ میکند و میدانی چرا؟ چون توقع بریدن دستت را از کاغذ نداری

من از تو توقع نداشتم برای همین هر بار تا مغز استخوانم میسوزد.
پر از ترسم، پر از وحشتم و تنهایی درد عمیقی ست که جریان دارد.

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:52

صفحه بندی