دلت که تنگ می شود
پلیورش را بر میداری، دور تنت می پیچی و عطرش را نفس می کشی
دلت که تنگ می شود
به زمین و زمان چنگ میزنی، که بگویی باش که بگویی خسته تر از تحمل روح زنانه ام هستم
دلت که تنگ می شود
متکایی که شب گذشته زیر سرش بود را به آغوش می کشی و می بوسی
دلت که تنگ می شود
دیگر فرقی نمی کند کجای دنیا ایستاده ای، ذره ذره ی وجودت بی تاب و بی قرار می شود
دلت که ....
برچسب:
نویسنده: مهراد شریعتی
تاريخ: پنجشنبه
18 بهمن
1397 ساعت: 1:47