خرید بک لینک

درباره سایت

002

آخرین مطالب

امکانات وب

امروز برای تو از عشق مینویسم اما یکجور دیگرجوری که تا به حال زیاد شنیدم و دیده ام اما هیچ وقت تجربه نکردمامروز از دوست داشتم به تویی مینویسم که تمام وجودم از بی مهری و بی توجهی ات درد میکند. میتوانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:52

من از عشق تو متولد شدم، قبل از تورا یادم نیست.
من از نگاه تو، صدای تو، گرمای تو زنده شدم، پیش از تورا یادم نیست.
من با تو زندگی کردن را زندگی نامیده ام، قبل از تورا یادم نیست.
.
.
.
من، همان دخترک 23 ساله تو
من، همین همسر 26 ساله تو
برای تو که شریک تک تک لحظه های خوب و بد این سه سال م هستی می نویسم.
تا بدانی و بدانم من با تو متولد شدم، با تو زندگی را یاد گرفتم و با تو قد کشیده ام.

پ.ن: قسمت اول....

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:52

شب ها،
کنار اندام مردانه ات که آرام خوابیده است
کنار پلک های بسته ات که دو خورشید پشتشان پنهان کرده است
کنار نفس های آرام و مردانه ات
منتظر طلوع فردایمان هستم
.
.
.
چشمانت را که باز کنی،
دنیا بهار میشود
پرنده ها دوباره می خوانند
گل ها شکوفه میزنند
و من هر روز از نو دوباره عاشقت می شود.

پ.ن: قسمت دوم....

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 4:52

آخرین سه شنبه سال،
اندوه نداشتنت را در دلم آتش زدم
و ذوق کودکانه ام را از رویش پرداندم

تو عاشق باش
من تمام سال برایت جشن چهارشنبه سوری میگیرم
آسمان دلم را فشفشه باران می کنم
و از عشق تو هر شب
به سرتا پایش، روشنی می پاشم

عاشق باش....

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 1:47

تو که آمدی زمستان بار سفر بست و بدرقه اش شد سبزی دخترکان رقصنده در باد وجوانه های کوچک درختان تو که آمدی شکوفه های گیلاس و پرتقال از گرمای حضور تو شکفتندتا عطر خوشت تمام دنیا را مست کند جان دلم تو با ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 1:47

در آغوش بگیر مرا مرد مندر شبی که می گویند آرزوهایمان به آسمان ها می رود بال رسیدنم به آسمان توییپس پروازم بده تا خدا پروردگار من، برای تو می نویسم تویی که مهربانانه برایمان خدایی می کنی نگاهش کن، چه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 1:47

- به نام نامی یزدانتو را من برگزیدم از میان این همه خوبانمیان این گواهان بر لب آرم این سخن با توبرای زیستن با تووفادار تو خواهم بود در هر لحظه در هرجاپذیرا می شوی آیا؟تو با من این چنین هستی که من با تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 1:47

دلت که تنگ می شود
پلیورش را بر میداری، دور تنت می پیچی و عطرش را نفس می کشی

دلت که تنگ می شود
به زمین و زمان چنگ میزنی، که بگویی باش که بگویی خسته تر از تحمل روح زنانه ام هستم

دلت که تنگ می شود
متکایی که شب گذشته زیر سرش بود را به آغوش می کشی و می بوسی

دلت که تنگ می شود
دیگر فرقی نمی کند کجای دنیا ایستاده ای، ذره ذره ی وجودت بی تاب و بی قرار می شود

دلت که ....

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 1:47

مرور می کنم تو را
که چه با وقار در قلب بی پروایم پادشاهی می کنی
برای چشمان معصوم تو، حروف که هیچ،
دنیا را به صف باید کرد
که نگاه پر محبتت به کل دل مشغولی های دنیا می ارزد

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 1:47

توکه میخندی انگار آدم دیگری می شوم
چشم هایم را میبندم
خنده ات هزار باره در دلم منعکس می شود
و فراموش می کنم
کجای دنیا ایستاده ام، نگران چه بودم ، فردا چه خواهد شد و دیروز چگونه گذشت؟


تو که میخندی
زندگی ام سفید و گل گلی می شود
نور خورشید به خانه ی دلم می تابد
بوی گل های رز و مریم همه جا می پیچد
و من از نو عاشق می شوم
از نو متولد می شود
تا بار دیگر زن بودن را برایت تجربه می کنم.

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 1:47

یه شب باهم بحث میکنیم، شب میخوابی صبح از خواب بیدار میشی، میبینی پیغامی ازم نداری، فک میکنی قهرم پیش خودت میگی ناز بکشم؟ عمرا میگی قهر کردی؟ اونقدر قهر کن تا جونت در بیادهی گوشیتو نگاه می کنی اما پیغاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 1:47

خوش سیمای بلند قامت من بعضی روزها هست که روح زنانه ام عجیب توجه لحظه به لحظه ات را می خواهد، همان روزهاست که بهانه گیر و کم حوصله می شوم و کوچکترین تلنگری ذره ذره ی قلبم را پاره می کند. که دختر 18 سالادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 1:47

خیالم این شب ها به جاهایی میرود که بیرون آوردنش از آنجا کار من نیست.درست مث آغوشی که نیمه شب ها از اتاقم میخوانمش و تو از دور مرا سفت میفشاری تا آرام بخوابم.مانند جان کندن است چشم باز کردن رو به آفتابی که خیال آغوشت را در خاطرم محو میکند .....نمیدانم این شب لامذهب چه دارد که تو را به ذره ذره وجودم میاندازد . میبینمت میخوانمت ....و گاه میان خواستنم قطره قطره خواب را مهمان چشمانی میکنم که تنها آرزویش دیدن چشمان توست پشت پلک های بسته اش .... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:26

بگذار اعتراف کنم جان دلمتو که نمی دانی اما بارها دزدکی نگاهت کردم .یادت می آید جلسه ای که همه جمع شدن تا مدیر عامل حرف بزنه؟ گوشم با اون بود که داشت حرف می زد اما چشمم از پشتش تصویر تورو توی شیشه می دید و هزار بار ذوق می کرد .ترافیک، میگن کلافه کنندست. اما میدونی وقتی راه می افتادی چقدر دعا می کردم ترافیک باشه تا منم برسم به تاکسی و تو اتوبان وقتی پشت فرمونی نگاهت کنم؟ خیلی وقتا هم دعام می گرفتگرسنگی خیلی وقتا بهانه بود، بهانه ای برای اینکه همون موقع که شما میری ناهار ما هم بیایم و بتونم نگاهت کنم.اون روزا که روبروت می شستم بعضی وقتا که سرت به کارت بود، ازت فقط بالای موها و پیشونیت پیدا بود امادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد شریعتی تاريخ: دوشنبه 30 مرداد 1396 ساعت: 18:26

صفحه بندی